ناشئ اكبر ( مترجم : على رضا ايمانى )

132

مسائل الامامة ومقتطفات من الكتاب الاوسط ( فرقه هاى اسلامى و مسأله امامت ) ( فارسي )

هنگامى كه ايمان مىآورد ، ناچار بايد در حالى اين كار را انجام دهد كه نيروى انجام آن را داشته باشد ، تا اين فعل در حالى از او واقع شود كه قدرت دارد و عاجز نيست . 82 . عبد اللّه مىگويد : اگر انسان همان جان [ آدمى ] است ، و او چنان‌كه توضيح داديم ذاتا مستطيع است ، پس بدون شكّ ، انسان پيش از انجام كارى كه مورد استطاعت او قرار گرفته و همراه با آن استطاعت داشته است ؛ زيرا هيچ فعلى از عامل ايجاد كنندهء خودش بىنياز نيست . 83 . اما كسانى كه استطاعت را همراه با فعل لازم دانسته‌اند ، گفته‌اند كه استطاعت توانايى انجام دادن ضدّ آن فعل به نحو بدليّت است ، و چنين استدلال كرده‌اند كه اگر خداوند كافر را فرمان داده است تا ايمان بياورد ، در حقيقت ، توانايى او بر كفر است كه او را بر ايمان توانا مىسازد . 84 . ديگران گفته‌اند : قدرت بر انجام يك كار با توانايى ترك آن متفاوت است ، و چنين استدلال كرده‌اند كه قدرت بر ايمان همان توفيق است ، در حالى كه توان بر كفر بريدگى و واماندگى است ، و ممكن نيست آنچه موجب توفيق است ، موجب واماندگى باشد . 85 . اما كسانى كه استطاعت را پيش از انجام كار و همراه با آن لازم دانسته‌اند ، گروهى از آنان ، چنان‌كه گذشت ، به قدرت بر انجام كار و ترك آن پيش از فعل و همراه با آن به صورت على البدل معتقدند ؛ اما گروهى ديگر اظهار مىدارند كه پيش از انجام كار ، قصّه چنين است ولى همراه با فعل ، تنها قدرت بر انجام آن وجود دارد نه قدرت بر ترك آن . اينان چنين استدلال كرده‌اند كه در حال وجود داشتن يك فعل نمىتوان قادر بر آن را چنين توصيف كرد كه فعل از وى صادر نمىشود . 86 . ديگران گفته‌اند كه قدرت آدمى نسبت به فعل به‌معناى ايجاد به وسيلهء آلات و ابزار است ؛ اما نسبت به سبب آن قدرتى ندارد ، و افزوده‌اند كه سبب استطاعت نيست ؛ بلكه تنها داعى بر انجام كار است .